مرتضى راوندى

46

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

برمىخيزيم . . . در باب سى و يكم تورات ، ضمن گفتگوهايى كه بين « لابان » و « يعقوب » درگرفته بسيارى از خصوصيات زندگى شبانان و تكاليف و وظايف سنگين آنها مشخص شده است ؛ يعقوب با دلى پرخون خطاب به لابان چنين مىگويد : . . . در اين بيست سال كه من با تو بودم ميشها و بزهايت حمل نينداختند و قوچهاى گلهء تو را نخوردم ، دريده شده را نزد تو نياوردم ، خود تاوان آن را مىدادم و آن را از دست من مىخواستى ؛ خواه ، دزديده شده در روز و خواه دزديده شده در شب . چنين بودم كه گرما در روز و سرما در شب مرا تلف مىكرد و خواب از چشمانم مىگريخت . بدين‌طور بيست سال در خانه‌ات بودم ، چهارده سال براى دو دخترت خدمت تو كردم و شش سال براى گله‌ات و اجرت مرا ده مرتبه تغيير دادى . . . خدا مصيبت مرا و مشقت دستهاى مرا ديد و دوش تو را توبيخ نمود . . . « 86 » پس از اهلى كردن حيوانات و تربيت دامها و استفاده از شير آنها ، نه تنها زندگى انسان به نظم و ثبات نزديك شد بلكه عمر و نفوس بشرى فزونى يافت ، و مقدمات حكومت و تفوق انسان بر ديگر موجودات روى زمين فراهم گرديد و بتدريج انسان از راه خشكانيدن ، دود دادن يا در يخ نگاه داشتن ، به حفظ و نگهدارى گوشت توفيق يافت و خوردن گوشت خام كم‌كم رو به فراموشى رفت . به عقيدهء جامعه‌شناسان ، اهلى كردن حيوانات در تاريخ جامعه‌هاى اوليه ، حادثهء بزرگى است . بدون ترديد اول‌بار سگ را براى شكار تربيت كرده‌اند ، ولى تربيت سگ نسبت به رام كردن گاو و گوسفند و تشكيل گله در درجهء دوم اهميت قرار دارد . كلانهايى كه قبل از ديگران دست به كار پرورش حيوانات زده‌اند طبعا از كلانهاى ديگر جدا شده‌اند و توانسته‌اند كه به كار مبادله دست بزنند و بدين ترتيب ، موجبات و شرايط لازم براى مبادله بين اقوام شبان و اقوام كشاورز به وجود آمد . وسيلهء مبادلاتى در آغاز امر يك رأس حشم بود ( لغت لاتينى Pecus به معنى گله ) است . تفوق اقوام شبان بر اقوام ديگر به زودى محرز گرديد . از طرف ديگر پرورش حيوانات موجب توسعهء كشاورزى شد ، زيرا براى تغذيهء حيوانات علوفه لازم بود . همچنين از حيوانات براى استعمال وسيلهء توليدى جديدى كه همان گاوآهن باشد ، استفاده نمودند . توسعهء گله‌ها اقوام شبان را وادار كرد كه براى پيدا كردن چراگاه از نقطه‌اى به نقطهء ديگر تغيير مكان دهند و با اقوام ديگر دست و پنجه نرم كنند . از نظر اجتماعى گله - دارى موجب تفوق مرد بر زن و مبدأ پدرشاهى گرديد ؛ مرد همانطور كه مالك ابزار شكار خود بود ، مالك حيوانات اهلى نيز گرديد و با اين تفوق و برترى ، حقوق باستانى زن را در مورد وراثت ، به نفع خود واژگون نمود و حق فرزندى را كه سابقا ناشى از مادر بود به حق فرزندى از جانب پدر تبديل كرد . برتراند راسل مىنويسد :

--> ( 86 ) . عهد عتيق ، سفر پيدايش ، ص 48 .